سيد محمد باقر برقعى

174

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

آن كس كه چشم دوخته بر روى نيكوان * كى مىكند به گفتهء بيهودهء تو گوش آنجا كه وصف آن لب ميگون رود ، كجا * ماند دگر به عاشق بيچاره عقل و هوش ؟ « داور » وصال يار چو خواهى ، بكش جفا * تا بوده روزگار ، قرين بوده نيش و نوش شور رستاخيز صبح قيامت است و دميد آفتاب او * يا شام ماتم است و هلال محرّم است اين ماتم و مصيبت و اين شور رستخيز * گر خوانمش قيامت عظمى بسى كم است در ماتم حسين عليه السّلام فرياد از ستيزهء اين چرخ روى سخت * كرده چه‌ها ز كينه به شاهان نيك‌بخت سلطان اوليا ، علىّ و زوجه‌اش بتول * بستند با حسين و حسن زين سراى رخت پهلو شكسته ، فرق به ناحقّ شكافته * سر از قفا بريده جگر گشته لخت لخت فرياد از فلك كه ز امداد و يارىاش * قتل حسين ، كرده يزيد سياه‌بخت بر خاك تيره‌اش ز جفا سر جدا فكند * با آنكه بود وارث شاهى و تاج و تخت آويخت بر درخت سرى را كه مىشنيد * موسى كلام حقّ ز زبان وى از درخت سلطان كربلا سلطان با جلالت ايوان كربلا * خورشيد نوربخش فروزان كربلا شاهى كه برده خاتم او را يزيد ديو * دور از نگين و تخت سليمان كربلا هرجا كه هست آيهء كرب و بلا و غم * آن آيه‌ايست كآمده در شأن كربلا گل‌هاى سرخ رنگ شهادت شكفته شد * از آب نيزه‌ها به گلستان كربلا از ارّه‌هاى ظلم اعادى فتاده گشت * نو سروهاى ناز خيابان كربلا